از هفت سالگی کودکی که میگذریم، زندگی هر کس سه بخش اساسی دارد. حدود یک چهارم تا یک سوم از وقتش را به خواب می گذراند حدود یک سوم از شبانه روز را به کاری می پردازد که در جواب سوال چه کاره ای یا شغل شما چیست؟ آن را نام می برد البته نه اینکه فقط کاری باشد که به ازای انجام آن دستمزد یا اجرتی دریافت کند؛ بلکه اشتغال روزانه اش را بیان می کند یعنی کاری که به طور دائم و مستمر هر روز و به صورت متناوب انجام می دهد. نمونه بازز این ادعا، دانش آموزان و دانشجویان می باشند در پاسخ به این سوال که شغل شما چیست؟ می گویند: محصل یا دانشجو اما در ازای درسی که می خوانند پولی دریافت نمی کنند و این رویه حداقل تا هجده الی بیست و پنج سالگی ادامه دارد یعنی حدود دوازده الی هجده سال از عمر هر کس را شامل می شود و نمونه دیگرش زنانی می باشند که در پاسخ به سوال شغل شما چیست؟ می گویند: خانه دار.
و بخش سوم زندگی هر کس یا بخش سوم از ساعات شبانه روز هر کس، زمانی است خارج از این دو مقوله. معمولا کسی خود را موظف به سوال و پاسخ در مورد آن نمی داند و احساس مسئولیت چندانی در قبال آن نمی کند (حداقل به اندازه دو بخش قبلی) عادت کلامی جامعه امروز این است که این بخش را اوقات فراغت می داند
حضرت ختمی مرتبت فرمودند: " الناس معادن کالمعادن الذهب و الفضه."
حال که وجود هر کدام از ما فقط به عنوان یک انسان معادنی از طلا و نقره است چه باید بکنیم؟ آیا لازم است آنها را کشف و استخراج کنیم؟ زمان این استخراج کی و چگونه است؟ آیا ناگهانی است یا به مرور ایام؟ آیا توان و نیرو می خواهد یا اراده و قدرتی چون جوانی را نیاز ندارد؟ آیا ابزار و وسایلی لازم دارد یا مانند قهرمانان برنامه های کودک با چراغ جادو و لوبیای سحرآمیز و... هم می توان به آن رسید؟ از همه مهمتر آیا استخراج معدن سختی و مشقت دارد یا با همان نازپرودگی امروز کودک و نوجوان ما هم امکان پذیر است؟ روح خستگی ناپذیر می خواهد یا با فضل پدر هم قابل کشف است؟ برای انجام این کشف و استخراج می توان نخوابید؟ می توان مدرسه نرفت و علم نیاموخت؟ می توان دست روی دست گذاشت و پس از اتمام دوره های پی در پی و طولانی تحصیل و سپری شدن حدود نیمی از عمر به فکر چگونگی و چرایی آن افتاد؟ یا اینکه نه اصلا بی خیال این زحمت(!!!) ما را هرچه آید خوش آید؟